۱۳۹۶ مرداد ۳۱, سه‌شنبه

حکم شلاق علیه شاپور احسانی راد لغو باید گردد.

شلاق ممنوع !!!
ما کارگران و زحمکشان با صدها سوال بی جواب رو برو هستیم :
چرا ما را سرکوب می کنند؟ چرا ما را با بهانه های مانند انواع امنیت و ... ،  دستگیر ، محاکمه کرده و زندانی می کنند یا شلاق می زنند؟ ما کارگران، خانواده هایمان و کودکانمان هیچ گونه و در هیچ زمینه ای امنیت نداریم. امنیت شغلی نداریم و عمدتا با قرارداد های موقت و سفید امضا کار میکنیم و هر لحظه ممکن است اخراج و بیکار شویم.  امنیت جانی نداریم و از جمله هر لحظه ممکن است معدن ریزش کند، یا از ارتفاع پرت شویم، یا زیر آوار بمانیم و یا دچار انفجار شویم. کودکانمان امنیت ندارند و هر لحظه ممکن است دزدیده شوند یا مورد تجاوز قرار بگیرند، یا در خیابانها به کودکان خیابان تبدیل شوند و یا مجبور شوند که ترک تحصیل کرده و کودک کار شوند. امنیتی برای استفاده از بیمه های مختلف و استفاده از درمان و بهداشت نداریم چون یا بیمارستانها پولی و گران هستند و یا کار فرما به کمک دولتش از پرداخت حق بیمه سر باز زده و بیمه ها حذف شده است . وقتی هم بیکار هستیم بیمه ای نداریم. مثلا اگر کارگر ساختمانی هستیم یا در کارگاه های کمتر از ده نفر کار می کنیم مشمول بیمه نیستیم.  قوانین هم در خدمت استثمار بیشتر نیروی کارما و به سود سرمایه داران است. در باز نشستگی هم حتی امنیت نفس کشیدن نداریم. چون دستمزدمان آنقدر زیر خط فقر است که حتی پولی که با کارهای دوم و سوم به دست می آوریم نیز کفاف زندگی بخورو نمیر را نمی دهد. تازه اختلاس گران صندوق های ذخیره و موسسات مالی را که برخی از ما اندک پولی برای کمک هزینه ها در آنها داشتیم خالی و غارت کرده اند. از سوی دیگر احتمال امنیت زیستی حال و آینده ما را صفر کرده اند و اگر بعد از طی مراحل هفت خوان شغلی داشته باشیم با دستمز دهای یک چهارم زیر خط فقر که بیشتر مواقع گرفتار معوقه می شود، آینده ای روشنی  نداریم.  پس این همه هارت و پورت تحت نام امنیت و هزینه های هنگفت که همراه انواع سرکوب شدید به فعالین کارگری و معلمی و پرستاری به کارگران و زحمتکشان تحمیل می گردد برای حفظ امنیت چه کسانی است؟ آیا غیر از این است که کل این سیستم در خدمت  طبقه سرمایه داری و دشمن کارگران است؟ و برای ارزان کردن نیروی کار و غارت ما کارگران به سود کارفرمایان امنیت و هر چیز دیگری را بهانه قرار داده تا با سرکوب ما سود بیشتری به سرمایه داران برساند؟ و ما را با بهانه های دروغین هر روز بیشتر سرکوب کنند؟ هر روز با بهانه های گوناگون فعالین کارگری ، معلمی و پرستاران و زنان و دانشجویان را دستگیر، محاکمه و زندانی کنند. و بدتر از آن حکم شلاق دهند، تا امنیت سرمایه بیشتر حفظ شود. چرا به هر دلیلی هر مشکلی برای کشور یا اقتصاد پیش می آید کار فرمایان و دولت شان هزینه های آنرا از طریق اخراج و بیکاری، تعویق پرداخت دستمزدها و پولی و گران کردن مدارس و دانشگاهها و بیمارستانها ، لغو و حذف خدمات بیمه ها و با تحمیل طرح  های مختلف ضد کارگری از جمله استاد و شاگردی ، طرح ضد انسانی کارورزی و رایگان سازی نیروی کار دست به غارت و چپاول ما کارگران و زحمتکشان می زنند؟
شاپور احسانی راد یک نمونه است. کارگر دلسوزی است که کارگران گفتند رهبر ماست. سخنگوی ماست. حال با شکایت کارفرمایی که خود جرم اختلاس دارد، تحت پیگرد قرار گرفته و برایش حکم بربریت شلاق صادر شده است.  شاپور از حق کارگران دفاع کرده، اتهامش را امنیتی اعلام کردید. چون امنیت صاحب سرمایه را به خطر انداخته است و بس.
روشن است که کارگران این بردگی را قبول نمیکنند و ما به حکم شلاق برای شاپور احسانی راد اعتراض داریم. ما به احکام شلاق این شکل بربریت مجازات اعتراض داریم. حکم شلاق شاپور باید لغو شود. شلاق باید ممنوع گردد.
نمونه های دیگر نیز با اتهاماتی از همین دست و تحت عنوان اخلال در نظم و امنیت ملی بسیار است. از جمله رضا شهابی را برای چندمین بار زند انی کرده اید. محمد جراحی ٥ سال تمام با همین نوع پرونده ها در زندان گذراند و امروز در بستر بیماری است. بسیاری از فعالین کارگری، معلمان و فعالین اجتماعی با اتهامات امنیتی احکام زندان دارند. و هم اکنون اسماعیل عبدی و محسن عمرانی از معلمان معترض در زندانند. در مقابل این همه استثمار ، ظلم و ستم طبقاتی تنها راه ما مبارزه و دفاع از حق و حقوقمان است. ما خواستار آزادی فوری رضا شهابی، اسماعیل عبدی، محسن عمرانی، آتنا دائمی و تمامی زندانیان در بند و انسانهای معترضی هستیم که بخاطر دفاع از زندگی و معیشت شان در زندان هستند.

ما برده نیستیم. اعتصاب، تجمع، تشکل، برگزاری مراسم اول مه، اعتراض علیه زورگویی های کارفرمایان همه حقوق پایه ای ماست. اما قوه قضاییه در کنار حراست و قوانین هر روز این حقوق پایه ای ما را زیر پا میگذارد و هر اعتراضی را با عنوان اخلال در امنیت ملی و غیره با زندان و اخراج و احکام بربریتی چون شلاق پاسخ میدهد. ما به این احکام اعتراض داریم.
ما کارگران به زندگی زیر خط فقر اعتراض داریم. به محروم بودن از پایه ای ترین بیمه های اجتماعی چون بیمه بیکاری، درمان رایگان و تحصیل رایگان برای فرزندانمان اعتراض داریم. ما حق اشتغال داریم. ما حق داشتن یک زندگی شایسته انسان را داریم. ما خواهان برقراری و برسمیت شناخته شدن کلیه این حقوق هستیم ، و دستگیری ، محاکمه و زندانی کردن و شلاق زدن و جریمه کردن کارگران و معلمان و مردم معترض را که بخاطر مبارزه برای همین خواستها و تحت عناوین امنیتی دستگیر و زندانی میشوند محکوم میکنیم.  بار دیگر تاکید میکنیم ما خواستار لغو حکم شلاق علیه شاپور احسانی راد و آزادی فوری و بی قید و شرط رضا شهابی و دیگر کارگران و معلمان زندانی و زندانیان سیاسی هستیم.
به محاکمه فعالین پایان دهید.
کارگر زندانی ، زندانی سیاسی آزاد باید گردد.
سندیکای نقاشان استان البرز

29/5/1396

۱۳۹۶ مرداد ۲۰, جمعه

رضا شهابی آزاد باید گردد.


کارگران ، زحمتکشان و  آزادی خواهان  زندانی میشوند و اختلاس گران و دزدان اموال مردم آزادانه به غارت و چپاول کارگران و زحمتکشان و مردم ادامه می دهند،  هر کارگر و معلم و پرستاری حق انسانی و طبقاتی خود را مطالبه کند ، احضار ، دستگیر ، محاکمه و زندانی می شود ، از این بابت است که به بهانه اجرای قانون و تحت شرایط گروگان گیری (وثیقه آزادی موقت،)  رضا شهابی مجددا" به زندانی بر گردانده می شود.
کارگران هفت تپه را دسته ، دسته احضار و زندانی می کنند، اسماعیل عبدی را زندانی می کنند، کارگران آق دره را شلاق می زنند ، کارگران معدن یورت را از طریق عدم هزینه برای امنیت کاری  به کام مرگ بردند، سرمایه شرکت های تولیدی را آقازاده ها ، مدیران و روسای ادارات بالا کشیده در مقابل صد ها هزار کارگر حقوقهای شان  معوقه می شود ، بازنشستگان  پس اندازهای شان غارت می شود ، غارت گران موسسات مالی و بانک ها را به ورشستگی کشانده ، موجودی سپرده گذاران را صفر می کنند ، از یک طرف با غارت و اختلاس و رشوه گیری باعث اضمحلال تولید شده میلیون ها کارگر و دانشجو، و ... را بیکار می کنند و در مقابل با طرح های استثمار گرانه مضاعف کار ورزی، استاد و شاگردی ، کار آزمایشی، حذف بیمه ها ، حذف استخدام رسمی و تحمیل قرارداد های موقت و سفید امضا و ... به غارت و استثمار شدیدتر کارگران ، معلمان ، دانشجویان و کودکان و زنان دهها بار بیشتر دامن می زنند، برای حفظ امنیت غارت گران فعالین کارگری و معلمی و آزادیخواهان زندانی می شوند. قوانین در چنین جامعه ای ضد کارگران و زحمتکشان و آزادیخواهان است.
ما سوال می کنیم چرا مسئولین تعاونی های مسکن کارگران شرکت واحد که نه تنها در انجام وظایف خود جهت تحویل خانه های کارگران شرکت واحد کوتاهی کرده و پول کارگران را حیف و میل کردند محاکمه نمی شوند و آزادانه به تخلفات گذشته خود ادامه می دهند در مقابل رضا شهابی زندانی می شود؟
چرا مسئولین یانک ها و موسسات مالی که با طرح ها و نقشه های غارت گرانه سپرده های مردم را بالا کشیده اند آزادند و هنوز در مسند قدرت هستند و محاکمه نمی شوند در مقابل مال باخته ها هر روز همه گونه سرکوب می شوند؟ چرا مدیریت شرکت کشت و صنعت هفت تپه که سال هاست کارگران را آزار داده و چپاول کرده و حقوق شان را بار ها و بارها معوقه  کرده و به انها توهین می کند آزاد است ولی کارگران که حقوقشان را می خواهند احضار و محاکمه می شوند؟ چرا صاحبان معدن یورت که با عدم هزینه کردن برای لوازم ایمنی جان کارگران باعث مرگ بیش از 40 کارگر شده است هنوز آزاد است و در غارت و جنایت علیه کارگران شریک جرم است، در عوض کارگران معدن یورت مجبور به عذر خواهی و دچار تعویق حقوق و انواع سرکوب ها  می شوند؟  و چرا ...؟
ما کارگران سندیکای نقاشان استان البرز برگرداندن رضا شهابی به زندان را شدیدا" محکوم می کنیم و خواهان آزادی بی قید و شرط و فوری او و دیگر کارگران و معلمان و زحمتکشان زندانی هستیم . ما گرفتن وثیقه در مقابل آزادی موقت را ، گروگان گیری دانسته و گرو کشی از طریق توقیف اسناد و اموال مردم به عنوان وثیقه را عمل ضد انسانی و ضد آزادی دانسته این عمل ضد آزادی را محکوم می کنیم ، بنا براین ما خواهان حذف این سنت و رسم ضد انسانی گروگان گیری از کل سطح محاکم هستیم.

رضا شهابی آزاد باید گردد.
کارگران و معلمان زندانی آزاد  باید گردند.
کارگر زندانی، زندانی سیاسی، آزاد باید گردد.

سندیکای نقاشان استان البرز

19 / 5 /1396  

۱۳۹۶ مرداد ۸, یکشنبه

نگاهی کوتاه به مبارزات کارگران صنعت نفت در مقطع انقلاب بهمن


با استفاده از لینک های زیر می توانید به تعدادی از فایل های صوتی ، تصویری و متنی از رفیق علی پیچگاه دست یابید.

یک                       دو                      سه                     چهار

پنج                        شش                     هفت                 هشت

نه                   ده                     یازده





(علی پیچگاه)

اواخر سال 1356 بود وقتی که مردم تبریز به خاطر هزینه های سنگین مسکن و کمبود آن اعتراضاتی را شروع کرده بودند و بعد متحدانه تظاهرات خیابانی بر علیه حکومت و دولت به راه انداخته بودند که این حرکت اعتراضی آن ها خیلی سریع به تمام نقاط ایران اثر گذاشت که زنان و مردان در اکثر شهرهای ایران، همچنین در تهران تظاهرات خیابانی بر علیه حکومت شاه انجام داده بودند و به مرور دانشجویان و کارگران کارخانه ها وارد میدان مبارزه شدند و سپس ما کارکنان صنعت نفت هم وارد میدان مبارزه بر علیه حکومت شاهی شده بودیم.
شکل کار ما به این صورت بود که اول کارگران قسمت تعمیرات پالایشگاه حرکت های اعتراضی خود را به خاطر افزایش حقوق شروع کرده بودند، اما تعداد کارگران تعمیرات کم بود و چون کارشان فقط برای تعمیر کارخانه بود، بنابراین در تولید نمی توانستند تأثیری داشته باشند، چون کارکنانی که در قسمت تولید فراورده های نفتی مثل(بنزین، نفت، تصفیه نفت و گاز، قیر، آسفالت...) کار می کردند، آن ها را کارمند می نامیدند و کارمندان هم حق هیچ گونه تشکیلاتی را نداشتند. اما کارگران تعمیرات اجازه داشتند که سندیکا داشته باشند که البته آن هم فرمایشی بود، چون اگر یک کارگری واقعا مستقل و همدل با کارگران حرکتی می کرد فورا دستگیر می شد و به زندان انداخته می شد، بودند کارگرانی که به خاطر فعالیت مستقل شان در همان دوران شاهی دستگیری شده بودند و آن ها را بازداشت کرده بودند که البته در مقطع انقلاب با اعتراضات ما همه آن ها آزاد شده بودند.
در هر حال در همین حین که کارگران تعمیرات در حال مبارزه بودند، من با چند نفر دیگر که در قسمت های مختلف پالایشگاه کار می کردند از جمله با آقایان برهانی، بساتینی و آقای حاج درویش، مخفیانه تماس گرفتم. مثلا وقتی که عصرها و شب ها که سر کار بودیم، بیشتر با آن هایی تماس می گرفتیم که همدیگر را خوب می شناختیم. خلاصه نتیجه این شد که برای حمایت از کارگران تعمیرات و حمایت از اعتراضات مردم می بایست در آن مبارزه شرکت می کردیم. خلاصه این که اولین راهکار این شد که کارگران تعمیرات در پالایشگاه تظاهرات کنند و سر ظهر وارد رستوران کارمندان شوند(چون رستوران کارگران و کارمندان جدا از هم بود) ما چند ئفر هر کدام در گوشه ای از رستوران قرار گرفتیم چون تعداد ما خیلی کم بود(منظورم فعالین اولیه است).
به محض این که کارگران تعمیرات وارد رستوران شدند ما هم در حمایت از آن ها شعاربدهیم که با "شعار کارگر، کارمند پیوندتان مبارک" شروع شده بود. و بعد بلافاصله من میکروفون را گرفتم، یک شعری از خسرو گلسرخی خواندم و چند تا از کارگران هم سخنرانی هایی کردند که مفید بود، خلاصه این که همین حرکت باعث شد تا همه با هم متحد شویم و کار را ادامه بدهیم. خیلی سریع در همان رستوران کمیته ای مخفی درست کردیم. در آشپزخانه رستوران ما تعدادی جمع شده بودیم و کمیته را تشکیل دادیم، که بعدا اسم آن را گذاشتیم کمیته اعتصاب. افرادی که در کمیته اعتصاب بودند؛ حاج درویش، امینیان، محمد هاشم، انیسی، سیدیان، عباس دانشور، ممقانی، سرخابی، برهانی، بساتینی، رحیمی وعلی پیچ گاه.
فردای آن روز تصمیم گرفتیم که همه کارکنان، کارگران و کارمند دور پالایشگاه تظاهراتی برپا کنیم تا بتوانیم تمامی کارکنان را وارد میدان کنیم که همین طور هم شد. در کمیته ی مخفی، تقریبا دوازده نفر بودیم که همیشه و به طور مخفی جلسه می گذاشتیم و برنامه بعدی را تنظیم می کردیم که چه باید انجام بدهیم؟  در همین جلسات بحث ها و گفت و گوهایی انجام می شد، مثلا یکی می گفت که؛ اعتصاب کنیم، دیگری می گفت؛ نه، هنوز زود است ما باید همه کارکنان را بسیج کنیم که البته درست هم می گفت، چون در پالایشگاه اگر در هر قسمتی فقط دو نفر کار کنند، پالایشگاه تا چهار ماه می تواند به کار خود ادامه دهد، گرچه بعد از چهار ماه همه قسمت های پالایشگاه خراب می شد. خلاصه این که در این فرصت فکر کردیم که شاید پلیس های مخفی ما را خیل زود سرکوب و یا تفرقه بین ما ایجاد کنند، خلاصه این که ما در جلسه خودمان تصمیم گرفتیم که اول به مدت چندین روز تظاهرات خیابانی انجام بدهیم و بعد وقتی که همه آمادگی داشتند و خوب متحد شدیم اعلام اعتصاب کنیم. البته این صحبت ها و تصمیم گیری ها فقط بین ما یعنی کمیته مطرح می شد و از آن اطلاع داشتیم، بنابراین اهداف آینده را به عنوان مثال؛ به کارکنان نمی گفتیم تا به موقع در هر حال بعد از تظاهرات در پالایشگاه یک روز تصمیم گرفتیم که برویم در بهشت زهرا تظاهرات کنیم که این کار را کردیم، چون بهشت زهرا نزدیک یک پالایشگاه قرار دارد.
ما در حال تظاهرات بودیم که متوجه یک هلیکوپتر که از سطح خیلی پایینی در حال پرواز بود شدیم، ظاهرا نشان می داد که ما را کنترل می کنند، بعد از دو ساعت همان هلیکوپتر باز هم آمد که در این فاصله به ما خبر دادند که خود شاه و تیمسار ازهاری در آن هلیکوپتر بودند. شاید می خواستند مطمئن شوند که؛ آیا ما در حال اعتراض هستیم یا نه؟ ما قصدمان این بود که برای اولین باراعتراض خودمان را به حکومت دیکتاتوری با شعار "مرگ بر شاه" نشان بدهیم. همه با صدای بلند و با مشت گره کرده این شعار را می دادیم، بعد که به پالایشگاه آمدیم باز هم تظاهرات کردیم و همه عکس های شاه را پایین کشیدیم. بعد در رستوران جمع شدیم و من هم با خواندن یک شعر احساس خودم را به همکارانم نشان دادم. فکر می کنم سراینده آن شعر "مقصدی" شاعر معاصر باشد.
همیشه می گفتم،
طلوع روشن خورشید انتظار من هست
هر دریچه که بر باغ پر شکوفه باز شود
سرود سبز دل انگیز روزگار من است
هلا دل عاشق، هلا دل عاشق
شکوه خنده خورشید را
دوباره ببین
در ازدحام این جمع
....
( که البته این احساس من دوام زیادی نداشت و ما خیلی زود شکست خوردیم).
بعد هم چند نفر از همکارانم سخنانی را ایراد کردند.
خلاصه این که تا مدت ها کار ما بود تظاهرات خیابانی، دور هم جمع شدن در رستوران پالایشگاه و بعد تصمیم گرفتیم که اعتراضات خودمان را به خارج از پالایشگاه ببریم. یک روز همگی یکپارچه رفتیم اداره مرکزی وزارت نفت که در خیابان تخت جمشید تهران قرار داشت. در آن جا دفتر وزیر نفت هم بود. البته روز اول که می خواستیم وارد اداره مرکزی بشویم مقابل درب ورودی اداره تعداد زیادی پلیس شهربانی و سربازهای ارتش ایستاده بودند. ظاهرا کسانی به آن ها خبر داده بودند که ما می خواهیم به آن جا برویم. در هر حال آن ها مانع ما شدند و کار به تیراندازی هوایی و بعد زمینی کشید. که دو نفر به علت تیر خوردن کاملا فلج شدند و بعدها هم با صندلی چرخ دارد حرکت می کردند.
آن روز همه ما پراکنده شدیم و رفتیم ولی فردای همان روز باز دوباره به اداره مرکزی رفتیم که البته این بار سربازها بودند ولی نه شلیک کردند و نه مانع شدند. احتمالا سرسختی ما را که دیدند کوتاه آمدند. در همان اداره از تمامی کارکنان آن جا خواستیم با ما همراه شوند و دست آخر من قطعنامه پالایشگاه تهران را خواندم. البته در موقع خواندن قطعنامه یکی دو نفر به طرف من حمله کردند، شاید آنان می خواستند مرا دستگیر کنند و یا قطعنامه را پاره کنند.
در هر حال همین که به طرف من آمدند، تعدادی از همکارانم دور من حلقه زدند و مانع حمله آن ها شدند. اتفاقا من هم از حرکت حمایتی همکارانم خوشحال شدم و سخنرانی خودم را قطع نکردم، بلکه به طور کامل ادامه دادم.
بعد از پایان کارمان در آن جا به پالایشگاه برگشتیم و با اعضای کمیته جلسه گذاشتیم، قرار بر این شد که روز بعد برویم دانشگاه تهران، یعنی از اداره مرکزی واقع در خیابان تخت جمشید به سمت دانشگاه تهران راهپیمایی کنیم، چون قصد ما این بود که هم از دانشجویان حمایت کنیم و هم صدای اعتراض خودمان را به گوش مردم و دانشجویان برسانیم. طبق معمول در همان اول صف من شعار می دادم و بقیه همکاران تکرار می کردند، در هر حال به دانشگاه رسیدیم، بعد از سر دادن شعارها دست آخر من قطعنامه جدیدمان را خواندم که دانشجویان هم از ما حمایت کردند. بعدها این حرکت های اعتراضی ما همچنان ادامه داشت. گاهی اعضای کمیته به روزنامه کیهان و اطلاعات می رفتیم و آن ها را در جریان کارهای خودمان می گذاشتیم چون آن موقع مثل الان کامپیوتر و اینترنت نبود که از طریق آن مردم را مطلع کنیم. از این دوره به بعد که گاهی با آقای بازرگان (بعد از انقلاب نخست وزیر موقت شد) وصباغیان، حسیبی جلساتی می گذاشتیم. البته آن ها به پالایشگاه می آمدند. یادم می آید یک بار بازرگان گفت؛ حداقل کاری کنید که نفت، گاز و بنزین برای مصرف مردم قطع نشود. من در جواب او گفتم؛ فعلا به اندازه کافی ذخیره داریم و برای مردم مشکلی پیش نخواهد آمد. بعد از من عباس دانشور گفت؛ شما چه می گویید اگر ما شکست بخوریم، تمام پالایشگاه را آتش می زنیم. که بازرگان چنان وحشت کرده بود که کاملا از قیافه او هویدا بود. بعد اقای صباغیان دخالت کرد و همه را به آرامش دعوت کرد. خلاصه این که بعد از این راهپیمایی ها و اعتراضات در کمیته جلسه گذاشتیم و دست آخر تصمیم به اعتصاب گرفتیم و نیز نامه کمیته را به کمیته اعتصاب تغییر دادیم. ولی تصمیم بر این شد که اول، در رستوران پالایشگاه چهل و هشت ساعت تحصن کنیم، و بعد اعلام اعتصاب کنیم که همین طور هم شد. همان جا می خوردیم و می خوابیدیم، هیچ کس حق نداشت از پالایشگاه بیرون برود. روز اول تحصن من شعر پریا از احمد شاملو را خواندم و در ضمن این را هم گفتم؛ این شعر را برای این می خوانم که باید پیروز شویم، اگر دقت نکنیم دوباره مثل سال 1332 خواهد شد(که متأسفانه همان شد).
بعد شروع به خواندن شعر پریا کردم. بعضی از همکاران ما که مطالبی داشتند پشت میکروفون قرار می گرفتند و صحبت می کردند. ولی روز دوم، سربازان و افسران ارتش به فرماندهی تیمسار نوروزی ما را محاصره کردند. ما در همان جا نشسته و هیچ عکس العملی نشان ندادیم. تا این که خود تیمسار نوروزی با چند محافظ وارد رستوران شد و از ما پرسید که چرا تحصن کرده اید و چرا کار نمی کنید؟ ولی ما ساکت ماندیم و او از هیچ کس پاسخی دریافت نکرد. فقط خود او پشت میکروفون حرف می زد، تا این که بعد ا ز دو ساعت خسته و کلافه به همراه سربازانش از پالایشگاه بیرون رفت. خلاصه از این حادثه هم جان سالم به در بردیم. در همان روز تصمیم کمیته اعتصاب بر این شد که من اول شعر؛ ژاله چه شد، ژاله خون شد، خون جنون شد را بخوانم(به یاد آن روز خونین که خیلی از مردم در میدان ژاله کشته شده بودند).
بعد از من حاج درویش 25 روز اعلام اعتصاب کرد که همین طور هم شد. ما اعتصاب را ادامه دادیم تا این که شاه از ایران رفت. شاه که رفت آقای بختیار که نخست وزیر بود شد همه کاره، ولی ما به بختیار اعتماد نکردیم، او به ما پیغام فرستاد که اعتصاب را تمام کنید و تمام خواسته های صنفی، حقوقی و رفاهی شما برآورده خواهد شد. ولی دیگر به مرحله ای رسیده بودیم که خواست ما این بود که تمامی سیستم شاهنشاهی باید از بین برود. ولی همین جا بگویم، این که چه سیستمی جایگزین رژیم شاه شود نمی گفتیم، چون نمی دانستیم و خوب آگاه نبودیم و سرمایه داری جهانی را نمی شناختیم، فقط می گفتیم این حکومت و این دولت باید از بین برود. ما آزادی سیاسی می خواستیم. هیچ زندانی سیاسی نباید داشته باشیم، نباید کسی استثمار شود، اما چگونه و چه شکلی اش را نمی دانستیم. در هر حال ما به بختیار اعتماد نکردیم و به اعتصاب ادامه دادیم تا این که خمینی وارد ایران شد. یکی از اشتباهات بزرگ ما این بود که از همان اول ما به افرادی که فقط در رأس حکومت بودند مخالفت می کردیم، در صورتی که ما از همان اول باید بر علیه کل سرمایه داری، چه دولتی و چه خصوصی مخالفت می کردیم. که متأسفانه با این که موضوع خیلی مهمی بود ولی به آن توجه نداشتیم. از طرفی، هم آمریکا هم اروپای غربی خمینی را بزرگ کرده تا انقلاب مذهبی برپا شود. چون می ترسیدند چپ ها و کمونیست ها قدرت را دردست بگیرند. در هر حال در کمیته اعتصاب هم مذهبی و هم کمونیست وجود داشت، فقط به خاطر این که شاه و سلطنت از بین برود. ما با هم متفق القول شدیم که تا بیرون کردن شاه از حرکت باز نایستیم. در هر حال باید از پیروزی انقلاب که البته خیلی سریع هم با حمایت آمریکا و اروپای غربی از مذهبی ها و سرمایه داری داخلی شکست خوردیم. یکی از علت اصلی شکست ما همین بود که با سرمایه داری در آن مقطع مبارزه نکردیم. در هر حال بعد از پیروزی انقلاب مدتی سر در گم بود که حالا چه کنیم؟ تا این که به این نتیجه رسیدیم که شورا را به وجود آوریم. البته نمایندگان شورا فقط کارکنان چپ بودند. و از طرفی مسلمانان هم برای خود انجمن اسلامی درست کرده بودند. آن انجمن اسلامی طرف دار آقای بنی صدر بود. ما تعدادی از چپ ها شورا را به وجود آوردیم و در یک اتاق که دفتر شورا بود جمع می شدیم جلسه می گذاشتیم. البته روزانه غیر از جلسه همیشه یک نفر از شورا در دفتر آن می نشست و هر ماه تعویض می شد. مثلا یک ماه من در دفتر بودم بعد از یک ماه دوباره به سر کار می رفتم و به جای من نوبت دیگری از نماینده ها می شد. البته هر هفته هم یک بار همه نماینده ها در دفتر شورا می نشستیم و جلسه می گذاشتیم که چه کار در هفته آینده باید انجام بدهیم و چه چیزهایی را باید پیگیری کنیم.
قبل از انقلاب هر هفته یک بار رئیس پالایشگاه  با مدیران قسمت های مختلف جلسه می گذاشتند ولی بعد از برپایی تشکل شورا، همیشه یکی از نمایندگان شورا هم در آن جلسات شرکت می کرد که اغلب خود من در آن جا حضور داشتم و گزارش جلسه را به شورا منتقل می کردم. و بعد به صورت اطلاعیه به اطلاع همه کارکنان می رساندیم. گاهی هم با وزیر نفت جلسه داشتیم که معمولا من(علی پیچ گاه) سرخابی، حسن پور و رحیمی شرکت کرده و خواسته های کارکنان را مطرح می کردیم که اکثرا هم انجام می شد. مثلا می خواستیم که تمامی کارگران پیمانی استخدام رسمی شرکت نفت بشوند که شدند. یک روز هم رفتیم پیش اقای بازرگان در دفترش که حالا دیگر نخست وزیر موقت بود. به او گفتیم که؛ کارکنان نفت خیلی مشکل مسکن دارند، ما می خواهیم زمین هایی که در شمال تهران متعلق به اقبال است(اقبال قبلا وزیر نفت بود). در بین کارکنان تقسیم شود تا بتوانند با وامی که از شرکت نفت می گیرند برای خودشان خانه بسازند ولی بازرگان گفت؛ ما شورا را به رسمیت نمی شناسیم. شما به جای شورا تعاونی مسکن درست کنید، که البته ما خیلی عصبانی شدیم و بگو مگو هم بین ما پیش آمد. در هر حال ما به دفتر شورا برگشتیم و فورا دو نفر از همان نماینده شورا را انتخاب کردیم که پیگیر قضایا بشوند و نام آن را تعاونی مسکن. در هر حال زمین را گرفتیم و بین کارکنان تقسیم کردیم، به هر کدام دویست متر مربع رسید و خانه ها هم درست شد. زمانی که ما شورا را داشتیم برای رسیدگی به خواسته های مان گاهی با بازرگان و گاهی با وزرای دیگر تماس می گرفتیم، ولی هیچ وقت دنبال این نبودیم که خودمان قدرت سیاسی را در دست بگیریم، چه آن موقع که کمیته اعتصاب داشتیم، چه آن زمان که شورای کارکنان صنعت نفت را داشتیم. یادم می آید یک بار که با آقای یزدی که وزیر امور خارجه بود ما نماینده های شورا در پالایشگاه تهران با او جلسه گذاشتیم در همان موقع بعد از جلسه او در رستوران پالایشگاه که همه کارکنان جمع بودند سخنرانی کرد ولی در حین سخنرانی از طرف دفتر آقای یزدی تلفن زدند که مسئول رستوران گوشی تلفن را گرفت و از آن طرف گوشی گفتند که خبر خیلی مهمی است که باید به آقای یزدی گفته شود، مسئول رستوران به یزدی اطلاع داد و او با تلفن صحبت کرد. بعد از قطع مکالمه یزدی خیلی ناراحت بود که خودشان در ادامه سخنرانی گفتند؛ همین الان به من تلفن شد که عده ای به سفارت آمریکا حمله کرده و به تسخیر خود درآورده اند. در همین حال یکی از کارگران از ایشان سؤال کردند؛ نظر شما در این خصوص چیست؟ یزدی گفت؛ اصلا کار درستی نیست، با این کار دودش به چشم خودشان خواهد رفت. البته فردای همان روز ما برخلاف گفته یزدی برای حمایت از این کار تظاهراتی برپا کرده و رفتیم جلوی سفارت آمریکا. ما فکر می کردیم تصرف سفارت آمریکا کار سازمان چریک های فدایی خلق ایران است برای همین بود که با شور و شوق برای حمایت جلوی سفارت و بعد از شعار دادن ها من قطعنامه حمایت از آنان را خواندم ما از این کار حمایت کردیم ولی زنانی که برای اعتراض به حجاب اجباری تظاهرات کرده بودند ما متأسفانه از آنان حمایت نکردیم، ما در بعضی قسمت ها  خوب عمل کردیم ولی در بعضی موارد اشتباه بود که به هر حال موجب شکست ما شد.
زمانی که شورا داشتیم خیلی کارها می کردیم، ولی کار اصلی ای را که کارگران می بایست خودشان قدرت سیاسی را در دست بگیرند را انجام ندادیم.
یادم می آید یک روزی تصمیم گرفتیم که حقوق کارکنان را بررسی کنیم، چون شنیده بودیم که تفاوت حقوقی بین کارکنان زیاد است. در صورتی که ما معتقد بودیم که اضافه حقوق همه باید مساوی باشد. دریافت حقوق خیلی خصوصی بود. یعنی هر کس فقط از حقوق خودش با خبر بود. از مقدار دریافتی دیگران اطلاعی نداشت. من و سرخابی ، حسن پور و رحیمی از طرف شورا رفتیم به اداره مالی پالایشگاه، حقوق همه کارکنان را بررسی کردیم، که البته مسئول اداره مالی هم با ما همکاری کرد و لیست حقوقی همه کارکنان را به ما نشان داد و ما هم بعد از پیگیری با وزیر نفت صحبت کرده و مسئله را حل کردیم. البته بعد از چند روز ما را دستگیر کرده و به زندان قصر بردند. بازرس زندان به ما گفت که؛ شما خلاف قانون عمل کرده اید، که البته بعد از چند ساعت در حین بازجویی از ما، کارکنان پالایشگاه با چند  اتوبوس آمدند جلوی درب زندان قصر و تهدید کردند که اگر ما را سریع آزاد نکنند کارکنان پالایشگاه اعتصاب خواهند کرد، که در نتیجه ما را همان موقع آزاد کردند. این ها همه نشان می دهد که ما در آن مقطع هنوز قدرت داشتیم ولی راهکار را که چگونه قدرت خودمان را بیشتر کنیم و بهره ببریم را نمی دانستیم مثلا نمی دانستیم که باید همه کارگران را وارد عمل کنیم، هم کارگران شرکت نفت و هم کارگران سراسر کشور باید متشکل می شدیم، آن وقت خیلی بهتر می توانستیم به خواسته های اصلی خود یعنی گرفتن قدرت طبقه کارگر و دیکتاتوری در مقابل سرمایه داری برسیم، متأسفانه چون نمی دانستیم شکست خوردیم، بخصوص این که یک حزب کمونیست که فقط و فقط به فکر طبقه کارگر باشد وجود نداشت. چون یک حزب کمونیست می توانست همه کارگران را به هم وصل و منسجم کند، ولی خوب وجود نداشت، ما هم خودمان تلاش نکردیم که اول یک حزب کمونیستی درست کنیم، البته خیلی کارها کردیم متأسفانه چون سال ها از آن دوران گذشته خیلی چیزها یادم نمی آید. مثلا زمانی که کمیته اعتصاب داشتیم از بانک مرکزی لیستی گرفتیم که چه کسانی سرمایه های کلان دارند و چه کسانی پول ها را داشتند خارج می کردند که ما افشا کردیم. یادم می آید زمانی که شورا داشتیم با نماینده های پالایشگاه اصفهان و آبادان تماس داشتیم و گاهی حضوری با هم جلسه می گذاشتیم، یک روزی قرار بر این شد که یک جلسه حضوری در پالایشگاه اصفهان داشته باشیم. من و رحیمی به عنوان نماینده شورای پالایشگاه تهران به اصفهان رفتیم ولی قبل از این که ما برسیم پاسداران حکومت اسلامی نماینده های اصفهان را تهدید کردند که اگر در این جا جلسه بگذارید دستگیر می شوید بنابراین مجبور شدیم در خانه یکی از نماینده های اصفهان جلسه بگذاریم، آن موقع زمانی بود که پاسداران داشتند در حراست پالایشگاه دخالت می کردند. قبل از انقلاب یک سری کارکنانی بودند که حفاظت پالایشگاه بر عهده آنان بود به آن کارکنان می گفتند؛ حراست. که در اطراف پالایشگاه نگهبانی می دادند و یا در درب ورودی پالایشگاه مستقر می شدند که کسی بدون کارت شناسایی وارد پالایشگاه نشود. در همین حد، حتی در مقطع انقلاب وقتی که شورا را تشکیل دادیم خیلی خوب با ما همکاری می کردند یادم می آید که شبکار بودم، بعد از انقلاب زمانی که هنوز شورا داشتیم من یک اطلاعیه که سازمان چریک های فدایی خلق ایران داده بود(هنوز انشعابی در درون سازمان رخ نداده بود).
این اطلاعیه به دستم رسید آن را شبانه در پالایشگاه پخش کردم، به خیال خودم که کسی من را در حین پخش اطلاعیه ندیده است ولی چند روز بعد معلوم شد کسی یا کسانی من را دیده اند و به پاسداران گزارش داده بودند. چون یکی از همین افراد حراستی آمد به طرف من به طوری که تنها بودم به من گفت؛ علی آقا مواظب خودت باش برای تو دستور تیر آمده است. اگر اطلاعیه پخش کنی یا صحبت های تند و تیز انجام بدهی، دستور دارند که به طرف تو تیراندازی کنند. بعد هم گفت یک وقت من را لو ندهی و به کسی هم نگویی که این را من به تو گفتم، من هم به او قول داده و  تشکر کردم.
گاهی وقت ها فکر می کنم که اگر انقلاب یعنی حرکت های اعتراضی و سرنگونی شاه کمی به درازا می کشید و کمی بیشتر ادامه پیدا می کرد یا حداقل تا اول ماه مه سال 1358(روز کارگر) تداوم داشت، مسیر انقلاب به نفع کارگر تمام می شد. مثلا یادم می آید که بعد از انقلاب اول ماه مه(روز کارگر) سال 58  خیلی از روشنفکران چپ، خیلی از کارگران در آن روز در تهران در آن تظاهرات شرکت کرده بودند، به طوری که حرکت از خانه کارگر شروع شده بود، چون آن موقع در مقطع انقلاب، خانه کارگر در دست چپ ها بود، از جمله حشمت رئیسی، که خیلی هم در تصرف خانه کارگر نقش داشت، در هر حال حرکت جمعی از آن جا شروع شد و تخمین زده شد جمعیت تظاهر کننده پانصد هزار نفر  از کارگر تا روشنفکران چپ بود. اما  آن موقع زمانی بود که حزب الهی ها به رهبری بهشتی و رفسنجانی فعال شدند به طوری که وقتی کمی راهپیمایی کردیم، حزب الهی ها چنان درگیری با راهپیمایان پیدا کردند که دست آخر ادامه راهپیمایی متوقف شد. بعد از آن هم همین بهشتی و رفسنجانی، به علیرضا محجوب(دبیر فعلی خانه کارگر) گفته بودند بروید خانه کارگر را بگیرید و کمونیست ها را از آن جا بیرون کنید.
همین محجوب که با تعدادی حزب الهی که چماق به دست بودند و قمه و چاقو داشتند به خانه کارگر حمله کردند و آن جا را گرفتند. برای همین بود که ما روز کارگر در سال 1359 تصمیم گرفتیم که در میدان خراسان جمع بشویم و به طرف میدان فوزیه(امام حسین فعلی) حرکت کنیم. و آن جا راهپیمایی را خاتمه دهیم. ولی باز هم ناتمام ماند، وقتی تعداد زیادی از کارگران و روشنفکران چپ که در میدان خراسان جمع شده بودند، شروع به راهپیمایی کردیم که البته شعار دهنده من بودم، در جلوی صف در مینی بوسی نشسته بودم و از طریق بلند گو شعار می دادم، تا این که به میدان ژاله رسیدیم، آن جا باز هم حزب الهی ها ریختند و چنان درگیری ای ایجاد شد که مجبور شدیم نرسیده به میدان فوزیه راهپیمایی را متوقف کنیم. وقتی من از مینی بوس پیاد شدم که ببنم اوضاع چگونه است، چند نفر دور من را گرفتند با من جر و بحث کردند، در همین حین که تعدادی از کارگران که من را می شناختند آمدند دست من را گرفتند و گفتند بیا برویم، وقتی کمی از حزب الهی ها فاصله گرفتیم همان کارگران به من گفتند؛ تو داشتی با چه کسانی بحث می کردی؟ آن ها می خواستند تو را بکشند آن وقت تو داری با آنان بحث می کنی؟ خلاصه بعد از این که از آن جمعیت دور شدیم به من گفتند همین الان تاکسی بگیر و یک راست برو خانه که من هم همین کار را کردم.
اگر مبارزات انقلاب کمی به درازا می کشید چپ و کمونیست ها می توانستند همدیگر را پیدا کنند، به مسائل کارگری بیشتر آشنا می شدند، و کارگران هم می توانستند فرصت پیدا کنند تا مطالعه کنند. یادم می آید یکی از کارکنان پالایشگاه در دوره شاه سه سال زندانی شد و بعد از حرکت اعتراضی ما، زندانیان سیاسی آزاد شدند که یکی از اصلی ترین خواسته های ما آزادی زندانیان سیاسی بود، این همکار ما هم آزاد شده بود. او در یک روز که در پالایشگاه تحصن داشتیم سخنرانی کرده بود و گفته بود که چون کتاب "مادر" ماکسیم گورگی را خوانده بودم به سه سال زندان محکوم شدم. فقط خواندن یک رمان سه سال زندانی داشت، فکرش را بکنید، در جامعه ای که آن همه اختناق بود، فقط یک رمان سه سال زندانی داشت، آن وقت خواندن کتاب لنین یا مارکس چه بلایی سر خواننده می آمد؟ این اختناق سبب شد که ما مطالعه کتاب های کمونیستی خیلی کم داشته باشیم فقط چیزهایی در مورد کمونیسم می شنیدیم، که کمونیسم طرفدار طبقه کارگر و ضد سرمایه داری و مخالف سرسخت استثمار و ....
ولی راهکاری را که چگونه باید به آن می رسیدیم نمی دانستیم. یکی از علت های آن نداشتن مطالعه کافی بود، در صورتی که آخوندها هزار و چهارصد سال تشکیلات خود را داشتند و در جاهایی مثل تکایا و مساجد جمع می شدند و آزاد آزاد بودند. ضمن این که حوزه علمیه طلاب هم در چند شهر بزرگ داشتند و دانشگاه ها هم رشته الهیات وجود داشت. ولی همان حکومت های سلطنتی درست مثل حکومت اسلامی مخالف و ضد کمونیست بودند و هستند،چون کمونیست ها مخالف سرمایه داری بودند و هستند. مخالف این هستند که یک عده در ناز و نعمت زندگی و بقیه مردم و کارگران و زحمتکشان حقیرانه و نداری زندگی کنند. در دوره شاه آخوند ها که حتی یک روز هم کار نمی کردند آزاد بودند در مورد دین و اسلام تبلیغ کنند و دولت هم به آنان کمک مالی می کرد، حقوق می داد، ولی یک کمونیست اگر می گفت که استثمار انسان از انسان از بین برود فورا او را بازداشت می کردند و می بایست سال ها در زندان می ماند و یا اعدام می شد. انسان های زیادی بودند که به خاطر رفع استثمار یا زندانی و یا اعدام شدند ولی آخوندها آزاد بودند. یک نکته مهمی هم که می خواستم بگویم این است که؛ در زمانی که ما در حال مبارزه بودیم، در مقطع انقلاب پانزده روز بعد از اعتصاب ما(کمیته اعتصاب) فکر کردیم نکند حقوق ماهیانه ما پرداخت نشود و مشکلات مالی برای کارکنان ایجاد بشود، برای همین به فکر افتادیم این مشکل را چگونه حل کنیم، تا این که یکی از اعضای کمیته گفت؛ که من آقای طالقانی را می شناسم می روم با اون صحبت کنم، شاید آنان پولی داشته باشند که کمکی به کارکنان بشود، او به نزد طالقانی می رود، و در پاسخ می شنود که من آدم پولداری نیستم ولی شما را به آقای حاج مهدی عراقی معرفی می کنم، چون ایشان با بازاری ها در تماس هستند، خلاصه این که آقای عراقی با مقداری پول آمد پالایشگاه و گفت این مبلغ را از بازاری ها جمع کرده ام، شما می توانید پول را بین کارکنان تقسیم کنید. خوب توجه کنید، بعد از بیست روز از گذشت اعتصاب این ماجرا اتفاق افتاد نه روز اول اعتصاب، یعنی روزهای آخر اعتصاب، ضمن این که باور کنید ما که در کمیته اعتصاب بودیم یک ریال هم برای خودمان برنداشتیم، چون خودمان را انقلابی می دانستیم، عجیب است ماها که چند ماه قبل که شروع به اعتراضات و تظاهرات و تحصن کرده بودیم کجا بازاری ها نقش داشتند ما که اصلا هیچ کدام از آنان را نمی شناختیم، آن وقت آن ها چطور می توانستند برای ما تصمیم بگیرند و یا در تصمیمات ما دخالت داشته باشند، خوب توجه کنید، روزهای آخر اعتصاب بود که ما از آنان پول گرفتیم نه اوایل اعتصاب، گذشته از این ما خودمان حقوق خودمان را دریافت کردیم.
همان طور که قبلا گفتم؛ آقای بختیار که نخست وزیر بود، موافق این نبود که حقوق ما پرداخت نشود، در ضمن بعدها شنیدم که حاج مهدی عراقی این پول را از آخوند مهدوی کنی گرفته که آن موقع همین مهدوی کنی در رأس آخوندها بود و دستش هم به سفارت انگلیس بند بود. و رابطه زیادی با انگلیس داشت، حالا یک عده ای پیدا شده اند بدون آن که در جریان چگونگی پول گرفتن و تاریخ پول گرفتن کمیته اعتصاب باشند، به ما تهمت می زنند که گویا ما با سلطنت طلبان هستیم و یا کارکنانی هستند که چون در اعتصاب و اعتراض شرکت نکردند با این دوز و کلک به خودشان حق بدهند که حق با آنان بوده است یا این که بعضی می گویند در شروع اعتراضات و مبارزات انقلابی ما و مردم آمریکا و یا انگلیس دخالت داشت، در صورتی که این هم یک دروغ است، البته باعث و بانی این که مسیر انقلاب به آن صورتی که اوایل وجود داشت تغییر کند و خمینی بزرگ شود آمریکا و اروپا نقش داشتند. دخالت آمریکای سرمایه داری و اروپای غربی زمانی شروع شد که دیگر مطمئن شدند این حرکت های اعتراضی ما و مردم و این مبارزه بر علیه سلطنت و استثمار ادامه خواهد داشت. بخصوص ترس از این داشتند که اگر انقلاب پیروز شود ممکن است کمونیست ها قدرت را بگیرند بنابراین تلاش کردند مسیر انقلاب را عوض کنند یکی از کارهای آنان این بود. خمینی را علم کنند و بزرگ کنند هر اتفاقی می افتاد و هر آن چه مردم مبارزه می کردند اخبارهای آمریکا و اروپای غربی فقط نام خمینی را می آوردند در آن موقع چون رادیوها و تلوزیون های داخلی به خاطر اختناق و سانسور نمی توانستند اخبار واقعی را منعکس کنند بنابراین مردم به اخبار بی بی سی که به زبان فارسی برنامه داشت گوش می کردند آن ها که همه شان خمینی خمینی می گفتند تا این که تأثیر خودشان را گذاشتند گر چه خود خمینی هم بعدها به آن ها و به همه آنانی که با آمریکا ارتباط داشتند کلک زد، آنان را از میان برداشت، مثل قطب زاده و دیگران، خمینی اوایل به آمریکا و به اروپای غربی طوری خود را نشان داد و گفت و گو می کرد که گویا مخالف آنان نیست ولی بعد از به قدرت گرفتن به همه آنان نارو زد.

شروع مبارزه انقلابی مردم و ما خود خواسته بود هیچ کشوری در آن دخالت نداشت هیچ آخوندی هم دخالت نداشت، همان طور که قبلا عرض کردم کشورهای سرمایه داری اروپا و آمریکا و به طول کل سرمایه داری جهانی؛ به خاطر این که کمونیست ها موفق نشدند مسیر انقلاب را به انحراف کشیدند و خمینی و آخوندها را علم کردند البته ما هم فقط به این فکر بودیم که اگر شاه و حکومت او شکست بخورد ما هم می توانیم به خواسته های مان برسیم که آزادی سیاسی مهم ترین خواسته ما بود(چون آزادی اجتماعی وجود داشت) و محو استثمار انسان از انسان ولی این را نمی دانستیم  که چگونه باید از نفوذ سرمایه داری جهانی و داخلی جلوگیری کنیم. به علت اختناق وحشتناکی که در دوره شاه بود ما مطالعه کافی نداشتیم که بتوانیم سرمایه داری جهانی را خوب بشناسیم. زمانی مطالعه کردیم و سرمایه داری جهانی و صندوق بین المللی پول و بانک تجارت جهانی را شناختیم که دیگر دیر شده بود امیدوارم که در انقلاب بعدی در ایران کارگران، زحمتکشان از آن اول انقلاب با شعار؛ برعلیه سرمایه داری، ضد سرمایه داری و خصوصی سازی شروع کنند و حواس شان باشد که هر کسی از سرمایه دار دفاع می کند باید بایکوت شود. بعد از پیروزی مهم ترین مسئله این است که کارگران باید در مقابل سرمایه داران واقعا دیکتاتور باشند، چون سرمایه داری به اشکال گوناگون و هزاران ترفند در جامعه نفوذ می کند، فقط دیکتاتوری کارگران در مقابل سرمایه داران آن ها را می تواند پیروز نگه دارد ولی متأسفانه در مقطع انقلاب این راه حل مهم را نمی دانستیم  ضمن این که ما متأسفانه یک حزب سیاسی که واقعا و فقط از کارگران و زحمت کشان حمایت کند نداشتیم اگر ما یک حزب انقلابی از طبقه کارگر می داشتیم مطمئن باشید که مسیر انقلاب درست پیش می رفت و پیروزی ما می توانست ادامه داشته باشد. ولی خوب نداشتیم، متأسفانه حتی ما خودمان هم، یعنی خود کارگران هم تلاش نکردیم، که حزب مستقل سیاسی که فقط منافع کارگران و زحمتکشان را پیگیری کند را درست نکردیم ما خیلی مبارزه کردیم خیلی تلاش کردیم ولی اشتباهاتی هم داشتیم که منجر به شکست ما شد یک حزب برای خودمان درست نکردیم همه ش به دنبال روشنفکران سیاسی چپ بودیم که آن ها این کار را برای ما بکنند که نکردند که هیچ بلکه بین خودشان هم جدایی افتاد ما ضمن این که تشکیلات مخفی به نامه کمیته اعتصاب درست کردیم و بعدها هم شورا را به وجود آوردیم ولی آن را سراسری نکردیم این یکی مهم ترین ضعف ما بود در صورتی که در همان شروع مبارزه ما باید ضمن این که تشکیلات خودمان را داشتیم باید با کارگران سراسر کشور ارتباط برقرار می کردیم و تماس می گرفتیم تا تشکیلات را سراسری کنیم علت اصلی آن کم اطلاعی ما از شیوه مبارزه بود. 

۱۳۹۶ مرداد ۷, شنبه

خصوصی سازی هفت تپه و امنیتی کردن آن؟


 چاپ  ایمیل
نوشته: سندیکای هفت تپه
در سالهای اخیر بحث اجرای متم اصل 44 قانون اساسی ،ورد زبان همه سیاستمداران و اقتصاددانان ایران بوده است. گویی اجرای این اصل تنها راه نجات اقتصاد ایران از گردنه نابودیست.اما اجرای تاکنونی آن، بهمراه نتایج حاصله،جای هیچ شکی برای عموم کارگران باقی نگذاشته است که این اصل ،خانه خراب کن معیشت و آجر کردن نان کارگران است.

حالا هی آقای روحانی مرتب تکرار کند که این اصل در گذشته درست اجرا نشده است و کار ما درست است ،پیدا کنید پرتقال فروش را. کارگران کجای ایران از موهبات این اصل برخوردار شده اند؟ چه ثمری بجز ورشکستگی کارخانجات واخراج فله ای کارگران ،بهمراه داشته است؟ البته ناگفته پیداست که کارفرماها و سرمایه داران منتفعین واقعی این سیاست بوده اند. اما در هفت تپه اوضاع ما کارگران در وخامت شدیدی بسر می برد. تاخیرهای مکرر حقوقی، عدم پرداخت سهم بیمه کارفرما موجب شده است که دفترچه های بیمه تامین اجتماعی کارگران بی اعتبار باشند. استخدام کارگر به روش قرار داد سفید امضا که ستم دیگریست که در حق کارگران هفت تپه شده است واداشتن کارگران به جاسوسی از همدیگر، نصب دوربین های متعدد، بهمراه پهپاد در محیط کارخانه بجهت رصد وشناسایی حرکتهای اعتراضی کارگران، از برکات خصوصی سازی و اصل 44 برای ما کارگران بوده است. از سوی دیگر بدهکاری گسترده کارفرما به تامین اجتماعی موجب شده است که بیش از 340 تن از کارگران، از قبل از عید نوروز در برزخ جانکاهی قرار بگیرند چرا که کارفرما سهم 4 درصدی خود به تامین اجتماعی را پرداخت نمی کند تا این کارگران با وجود ترک کار بازنشسته شوند به عبارت ساده تر نه بازنشسته هستند و نه کارگر ازینجا رانده واز اون جا مانده آنهم بدون هیچگونه حقوقی. همه اینها نمونه های کوچکی هستند از بدبختیهای ما کارگران در هفت تپه. تازه این همه مصیبت نیست بطور مثال در هفته گذشته در اعتراض به عدم پرداخت سه ماه حقوق و دستمزد ،کارگران چاره ای بجز اعتصاب واعتراض نداشتند اما کارفرما در اقدامی تلافی جویانه و غیر انسانی، بیش از30 تن از کارگران را اخراج ویا معلق نمود. یعنی حق خواهی شما با مشت جواب داده می شود ما نمی دانیم که ایا دولت ازین اقدامات غیر قانونی وغیر انسانی که از سوی مالکان جدید شرکت صورت می گیرد، خبر دارد یا نه؟ اما این وضعیت همیشگی کارگران در دوسال اخیر وبعد از واگذاری به بخش خصوصی بوده است. به طور قاطع میتوان گفت که برای پرداخت حقوق و دستمزد در هرماهی، کارگران چاره ای جز اعتراض واعتصاب نداشته اند. این واکنش کارگران در مقابل قانون گریزی، بی خیالی و بی اخلاقی کارفرما صورت گرفته است که بهیچ عنوان داوطلبانه نبوده است. این کارفرما بوده است که موجب پدید آمدن مسائل امنیتی شده است ونه کارگران. آقای روحانی، توسعه سیاسی وحقوق شهروندی پیش کش، ما گرسنه ایم. ما ناامید وبی دفاعیم. احساس ناامنی شغلی ومعیشتی بدترین اتفاقیست که برای یک انسان می افتد. با وجودیکه هر گونه تلاشی در جهت تشکل یابی کارگران(سندیکا) با مانع بلند زندان واخراج روبروست دست های ما بسته است و گرگی در روبرو، که قصد نابودی ما را دارد. بقول سعدی که می فرماید: در شهرما سنگها را بسته اند وسگها را باز.

ما کارگران، خواستار بازگشت شرکت نیشکر هفت تپه به مجموعه دولت هستیم. مالکین جدید نیامده اند تا ما نانی به کف آریم بلکه قصدشان آجر کردن این نان است. و ما چاره ای بجز دفاع از هستی وکیان خود نداریم. این دفاع، دفاع از زندگی، حیثیت و انسانیت ماست. ما خواسته ای بجز حق و حقوق کارگری خویش نداریم.

هفت تپه را دریابید

جمعی از کارگران وپرسنل شرکت نیشکر هفت تپه


تیرماه/1396

بیانیه شماره یک کمیته پیگیری ایجاد تشکل های کارگری ایران

نگرانی خانواده محمد جراحی از وضعیت وی
بیانیه  شماره یک
محمد جراحی  عضو کمیته پیگیری  پس از تحمل 5 سال زندان ، در شهریور ماه سال 95  از زندان مرخص گردید .
وی جهت پیگیری مداوای خود ، که از ناحیه گردن (غدد  تیرویید) و همچنین کبد ، در زندان  از آن رنج میبرد ، به درمان خود پرداخت .
بارها و بارها نسبت به عدم رسیدگی به درمان  خود از سوی زندان تبریز اعتراض کرده بود .نتیجه ای نیز بدست نیاورده بود . البته عدم رسیدگی به درمان زندانیان عموما امری عادی است .زیرا که جان  و زندگی انسان در جمهوری اسلامی  برایشان بی ارزش است . جان زندانیان سیاسی  علاوه بر اینکه برایشان بی ارزش است ، از بین رفتن یک انسان مخالف و مبارزه عین ارزوی حاکمان است .
عدم رسیدگی لازم و کافی جهت درمان زندانی  نقض آشکار حقوق انسانی ،شهروندان به شمار میرود . علاوه بر ان شکنجه ای  است آشکار که سلامت زندانی را به گروگان میگیرند.
بی توجهی عمدی هم برای بهبود نیافتن محمد جراحی که با هزینه خانواده اش انجام شده بود . دارویی دیگر را به  او میخوراندند .
نتیجه این اعمال و رفتار غیر  انسانی وحشت انگیز اینگونه پیش رفته است که علاوه بر سرطان کبد ، غدد  تیروئید نیز  دردی دیگر بر سرطان و افزایش قند خون و فشار خون را موجب گردیده است .چنانکه او بیش از سه ماه است که در بستر بیماری به سر میبرد .
متاسفانه وضعیت درمان روز به روز دچار وضعیت خطرناک گردیده است .چنانکه پس از 4 روز بستری شدن در بیمارستان شهدای تجریش تهران ، مجددن به تبریز فرستاده میشود .
ما  کارگران ،خانواده ، اعضای کمیته پیگیری ، دولت و قوه قضاییه را مسئول وضعیت نگران کننده محمد جراحی ،زندانی سیاسی سابق میدانیم .
 اخبار درمان محمد جراحی این کارگر مبارز و انقلابی را به اطلاع خواهیم رساند
96/5/7

کمیته پیگیری ایجاد تشکل های کارگری ایران




دیدار جمعی از فعالان کارگری ولغو کار کودک با فعال کارگری محمد جراحی.

جمعی از فعالان کارگری وحقوق کودک از جمله اعضای کمیته پیگیری واتحادیه ازاد کارگران ایران وکانون مدافعان حقوق کارگر وسندیکای اتوبوسرانی شرکت واحد تهران ٬  اعضای کانون صنفی معلمان وتعدادی از فعالان مدنی٬  طی روزهای گذشته با محمد جراحی در بیمارستان شهدای تجریش دیدار کردند.  محمد جراحی فعال کارگری واز اعضای کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای کارگری ایران به جرم فعالیت های کارگری وعضویت در کمیته پیگیری در یک دادگاهی ناعادلانه وچند دقیقه ای به  پنج سال حبس محکوم شد وتمام محکومیت پنج سال ناعادلانه خود را بدون حق استفاده از حق مرخصی در زندان تبریز سپری کرد .محمد جراحی همکار واز هم پرونده های زنده یاد شاهرخ زمانی می باشد. وی در داخل زندان  به سرطان کبد دچار شد ودستگاه قضای وزندانبانان در تمام  محکومیت پنج ساله این فعال کارگری اقدامی جهت رسیدگی به وضعیت پزشکی وی انجام ندادند اورا به بیمارستان خارج از زندان اعزام نکردند.اقای جراحی در تمام این سالها با تمام فراز ونشیب ها وفشار وتهدید ها لحظه ای دست از مبارزه نکشید .

 وضعیت امروز محمد جراحی مسبب ومسولش جمهوری اسلامی است جمهوری اسلامی نه تنها مسول وضع امروز جراحی است بلکه مسول مرگ شاهرخ زمانی عزیز هم می باشد که در شکنجه گاه رجای شهر او را به کام مرگ کشاندمرگ شاهرخ زمانی وحال وروز امروز محمد جراحی عزیز ونزدیک به هشت سال حبس برای دیگر اعضای کمیته پیگیری بهنام ابراهیم زاده که تنها فرزندش به سرطان خون مبتلا شد و ودهها وصدهها کارگر دیگر   سند جنایتی است پیش روی جامعه جهانی وجنبش کارگری ایران که باید این جنایت ضد بشری توسط جامعه  جهانی متحدانه  محکوم گرددوعاملان ان را به  دادگاه های بین المللی وسازمان های پیگیر معرفی کنند.

زنده باد مبارزه متحدانه کارگران ایران


کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای ازاد کارگری






۱۳۹۶ مرداد ۲, دوشنبه

نمونه ای از تراکت های توزیع شده در تبریز برای بزرگ داشت رفیق شاهرخ 7


نمونه ای از تراکت های توزیع شده در تبریز برای بزرگ داشت رفیق شاهرخ 7 


نمونه تراکت های که توسط رفقا در تبریز توزیع و به دیوار ها الصاق شدند و از همه دعوت کرده اند در روز 22 شهریور از ساعت 6 عصر تا 10 شب به نشانه اعتراض به وضعیت موجود و کشته شدن رفیق شاهرخ به دست ماموران جمهوری اسلامی در خیابانهای نامبرده حضور داشته باشند.







۱۳۹۶ مرداد ۱, یکشنبه

دیدار فعالین از رفیق محمد جراحی





دیروز جمعه ۳۰ تیرماه ۹۶ همراه با جمعی از فعالین کارگری شهرهای سنندج و تهران به دیدار رفیق محمد جراحی رفتیم همانطور که انتظار می رفت با رویی گشاده و روحیه مثال زدنی و خوب محمد جراحی روبرو گشتیم دیداری هر چند کوتاه اما سرشار از لحظات زیبا و بیادماندنی که با یادآوری خاطرات و تجربیات ایشان در مورد مبارزات کارگری ، سالهای زندان و رفاقت با هم رزمشان زنده یاد شاهرخ زمانی همراه بود.


۱۳۹۶ تیر ۲۹, پنجشنبه

نمونه ای از تراکت های توزیع شده در تبریز برای بزرگ داشت رفیق شاهرخ ،1، 2،3،4،5

نمونه تراکت های که توسط رفقا در تبریز توزیع و به دیوار ها الصاق شدند و از همه دعوت کرده اند در روز 22 شهریور از ساعت 6 عصر تا 10 شب به نشانه اعتراض به وضعیت موجود و کشته شدن رفیق شاهرخ به دست ماموران جمهوری اسلامی در خیابانهای نامبرده حضور داشته باشند.



نمونه ای از تراکت های توزیع شده در تبریز برای بزرگ داشت رفیق شاهرخ 1


نمونه ای از تراکت های توزیع شده در تبریز برای بزرگ داشت رفیق شاهرخ 2


نمونه ای از تراکت های توزیع شده در تبریز برای بزرگ داشت رفیق شاهرخ 3



نمونه ای از تراکت های توزیع شده در تبریز برای بزرگ داشت رفیق شاهرخ 5




۱۳۹۶ تیر ۲۰, سه‌شنبه

فایل صوتی از شاهرخ زمانی مربوط به سال 1392

فایل صوتی از رفیق شاهرخ زمانی ضبظ  شده در سال 1392 این فایل رهنمودهای از طرف شاهرخ برای رفقای مبارز دارد و همچنین نشانه های از نظرات شاهرخ در رابطه  با جمع قدم اول را دارد . در همین حال افشاگری های از کارها و اعمال ماموران جمهوری اسلامی دارد.


برای شنیدن فایل روی لینک زیر کلیک کنید



۱۳۹۶ تیر ۱۸, یکشنبه

نشریه شمارذه 12 جمع قدم اول خرداد ماه 1396

دیدار جمعی ازاعضای کمیته پیگیری ایجادتشکل های کارگری با محمد جراحی در تبریز

دیدار جمعی ازاعضای کمیته پیگیری ایجادتشکل های کارگری با محمد جراحی در تبریز


محمد جراحی را تنها نگذاریم.





   روز جمعه جمعی از اعضای کمیته پیگیری با محمد جراحی عضو کمیته پیگیری و از چهره های شناخته شده جنبش کارگری و هم پرونده وهمرزم شاهرخ زمانی عزیز درتبریز با او دیدار کردند .
اقای محمدجراحی به اتهام فعالیت های صنفی  کارگری مدت پنج سال را بدون هیچ گونه مرخصی واعزام به بیمارستان برای پیگیری وضعیت پزشکی اش  در زندان تبریز بدون رعایت قوانین تفکیک جرایم از سوی دستگاه قضایی بابیماری وخیم سپری کردند او تمام مدت پنج سال حبس خود را با زندانیان شرور وخطرناک زندانیان مواد مخدری در فضای کاملا غیر بهداشتی  سپری کرد اما دم بر نیاورد وهرگز اعتراضی نکرداو به دفعات از سوی عاملین زندانبانان مورد تهدید قرار گرفت وطی این چند سال حبس شرایط بسیار سخت ودشواری را در زندان سپری کرد  روز جمعه اعضای کمیته پیگیری. به دیدار این انسان شریف ومقاوم ومبارز  رفتند وتلاشها ومقاومتها و مبارزه این چهره محبوب وخوشنام کارگری را ستودندواز نزدیک در جریان مداوای پزشکی وی قرار گرفته و  تاکید کردند که در هر شرایطی با تمام توان در کنار وی وخانواده اش خواهند بود.
اورا در دایره وحلقه حمایتهای خود قرار خواهند داد  وزحمات وتلاش هایش را همواره پاس خواهند داشت.
 محمد جراحی کارگرصافکارکه به علت
نبودزمینه کاری خود مجبور شده بود به
عنوان راننده در یک شرکت خصوصی ودر شرایط گرم وطاقت فرسا ودر بیابان وآنهم در شرایط غیر بهداشتی وبا حداقل حقوق به کار بپردازد که این امر
به تشدیدبیماری هایی که در زندان تبریز به انها دچار شده بود انجامیده است.
و در حال حاضر از ناراحتی های عفونی وسرطان کبد رنج می برد ونیاز مبرم به رسیدگی پزشکی دارد.
 شایسته است  اقای جراحی  در یکی از بهترین بیمارستانهای کشور بستری وتحت مداوا قرار گیرد اما خانواده این فعال کارگری حتی توان بستری شدن وی را دریک‌بیمارستان دولتی را هم ندارند محمد جراحی لایق وشایسته بهترین وبیشترین حمایت های شما انسان دوستان وهمه شما کارگران وهمه کسانی راکه قلبشان برای  ازادی وانسانیت ورفاه جامعه وطبقه کارگر می تپد، را داشته باشد
نگذاریم محمد جراحی که برای احقاق حقوق کارگران پنج سال را در بدترین شرایط  در حبس وزندان وانفرادی سپری کرد ،بیش از این رنج ودردی اورا احاطه کند او به حضورموءثر ما در کنار خود وخانواده اش و  به حمایت  وسیع ترین اقشار زحمتکشان جامعه ما نیاز دارد.
لازم به ذکر است اعضای کمیته پیگیری پس از دیدار با اقای جراحی بر سر مزار زنده یاد شاهرخ زمانی گرامی حاضر شده ویاد وخاطره  فعال کارگری شاهرخ زمانی عزیز را گرامی داشتند.
شماره ی حساب آقای محمد جراحی:
بانک سپه-به نام محمد جراحی:
5892 1011 7033 5612
کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای کارگری در ایران
شنبه هفدهم تیر ماه96